باورم نمیشه بعد از دو ماه اومدم پست بزارم…الان بسی خوشحالم از این اتفاق ..
عرض کنم خدمت تک تک دوستای گلم اینجانب یعنی همون لیموی ترش و شیرین مدتیه که شدیدا بیمارم . با توجه به نظر پزشکان محترم تا اسفند ماه باید تشریف ببرم توی اتاق عمل اخه مثل اینکه یه سری چیزای اثافه توی دل و رودمون هست که باید برداشته بشن..البته تا جایی که ممکنه با دارو باید رفع بشه اما خوب انگار مجبورم به اون اتاق سبز رمانتیک پا بزارم نه اینکه فک کنین میترسماااا…به جون مرغای همسایمون اصلا و ابدااااا بحث ترس نیست .فقط نمیخوام مزاحم دکتر عزیزم بشم بهش میگم اخه دکی جون شب عیده برو پیش بچه هات واسشون عیدی بخر میخنده میگه تو نگران این چیزا نباش به وقتش میرم!!!
البته حالا تا اسفند یه عالمه مونده به قول قدیمیا یه سیب و که بندازی هوا هزارتا چرخ میخوره اخرشم میخوره توی سر یه بیچاره و سرشو میشکونه..
اما خدایی روحیرو کیف میکنین؟؟؟ من الان یه لیموی پهلوونم..و فقط این پست و گذاشتم تا بدونین به یاد همتون هستم و اگه دیگه بهتون سر نمیزنم دلیلش این مریضیه بعضی اوقات وقتی حالم اصلا خوب نیست میام و پستهاتون و میخونم و کلی شارژ میشم اما اصلا نمیتونم کامنت بزارم..به هرحال اگه بی لطفی از طرف من هست همینجا عذر خواهی میکنم
همتون و دوس دارم چه اونایی که دیگه اینجا نمیان و مارو فراموش کردن چه اونایی که هنوزم تهدید میکنن و چه اونایی که هر لحظه نگران حال و روزم هستن…برای موفقیت تک تکتون دعا میکنم بوووووووووووووس
عشقولی نوشت: جناب هلو خان بازم به خودم که اومدم اینجارو اپ کردم تو که دیگه به اینجا سر نمیزنی بی معرفت!!!
شنیده بودم که میگن زن خونه نباشه معلوم نیست چه بلایی سر خونه بیادا…خدایی راست گفتن…….!
دوس جونیام مراقب خودتون باشین . .



امیدوارم هر چه زودتر بهتر ...